علی ع، شاخص در معنویت و سیاست ("عدالتخواهی" و فوریت اصلاح "ساختارها و رفتارها")
میلاد امیرالمومنین ع - ۱۳ رجب - ۱۳۹۹
بسمالله الرحمن الرحیم
ایشان فرمودند که بیشتر به مبانی توجه کنیم و نه به مصادیق. مراد مصادیق شخصی، افراد و مواردی از این قبیل است؛ برای مثال این که از من میپرسید فلان شخص در فلانجا چرا فلان کار را میکنند از خودش بپرسید نه از من که چرا آنها چنین کاری را انجام میدهند. اما مراد از مبانی این نیست که فقط کلیات گفته شود. اتفاقاً ما در حوزه مفاهیم به صورت مصداقی بحث میکنیم. یعنی ما به طور کلی نمیگوییم که عدالت خوب است و شما آن را رعایت کنید. خیر. اتفاقاً ما اینجا با توجه به پرسشهایی که در طول هزاران سال در غرب و شرق عالم متوجه این مسئله بوده و پاسخهای بسیار متفاوت و حتی متضادی به آنها داده شده است، وارد شاخههای عدالت میشویم. و عدالت به عدالت بازار، عدالت آموزشی، عدالت جنسیتی، عدالت در روابط بینالملل، عدالت اقتصادی و عدالت در خانواده قابل تفکیک است. همه چیز بر معیار و مبنای عدالت قرار دارد. یعنی ما از کلیات کاملاً عبور کردهایم و وارد جزئیات شدهایم.
اما مسئلهای که گاهی برخی افراد در آن دچار اشتباه و خلط مبحث میشوند، این است که گمان میکنند وقتی مثلاً از عدالت اسلامی سخن به میان میآید، معنای آن این است که لزوماً باید در منابع دینی ذکر شده باشد که همین الان شما در فلان پروژه خاص، مشخصاً باید چه اقدامی انجام دهید تا آن کار عادلانه باشد یا نباشد. برای مثال اگر شما مهندس هستید و مشغول ساختن یک سد یا ساختمان هستید و یا ماشینی را تلرانس میکنید، انتظار داشته باشید که به طور مشخص به شما بگوید که فلان پیچ را بپیچانید یا فلان کار را انجام ندهید. طبیعتاً هیچ مکتبی متصدی چنین مسئولیتی نیست؛ در غیر این صورت آن دیگر مکتب نخواهد بود. مکتب از زاویه مباحث حقوقی، اخلاقی و انسانی به مسائل نگاه میکند. اما آن مصداق ریزی که من چگونه باید آن معیار را در اینجا رعایت و اعمال کنم، به عقل و تجربه خود شخص، جامعه و مدیریتها مربوط میشود و در هر رشتهای نیز اتفاقاً این موضوع کاملاً تخصصی است. بعضی افراد گمان کردهاند که اسلام یک شخص است، آقای اسلام یا خانم اسلام، که او باید بیاید و برای ما عدالت را اجرا کند. خیر. اسلام باید شاخصها و خط کلی را نشان دهد و در موارد به خصوصِ اختلاف و ابهام، راه حل ارائه نماید. اسلام باید ما را در مقوله حقوق، مبنای حقوق و معیار حقوق و عدالت در عرصههای مختلف دقیق کند. این کاری است که اسلام باید انجام دهد و ادعای ما این است که اسلام آن را انجام داده و جامعترین نگاه را به این مسائل داشته است. ما به نمونههایی از این موارد اشاره میکنیم، هرچند که هزاران نمونه وجود دارد. زیرا این مباحث دقیق، جزئی و کاملاً عملگرایانه هستند. اما اجرای آنها به عامل، جامعه، مدیریت، افراد، سطح شعور اجتماعی، شعور حقوقی و التزام آنها به مسئله عدالت و حقوق بستگی دارد. قرار نیست که نسخه کارِ بیمار را به جای خودِ بیمار انجام دهد. یعنی اگر پزشکی به بیماری نسخهای داد که فلان رژیم غذایی خاص را داشته باشد، فلان چیز را بخورد، فلان چیز را نخورد یا فلان کار را انجام دهد و فلان کار را انجام ندهد، اما بیمار هیچ اقدامی نکند و فقط نسخه در جیب او باشد و سپس بگوید که نسخه جواب نداد، عدالت اجرا نشد یا سلامت تأمین نشد، باید گفت که این قضیه دو سر دارد. یک سر آن تعلیم بود؛ باید پرسید که اشکال آن تعالیم چه بود؟ سر دیگر آن تو هستی که متعلم میباشی و باید به آن عمل کنی و عامل باشی؛ باید پرسید که اشکالات تو چیست؟ بعضی افراد گمان کردند که چون انقلاب شد و جمهوری اسلامی تشکیل گردید و چهل سال نیز از آن گذشته است، پس با وقوع انقلاب، بقیه مسائل نیز درست میشود. خیر. انقلاب در سال ۱۳۵۷ موانع اصلاحات را برطرف کرده است. یعنی آن رژیم، نفوذ استکبار، نفوذ آمریکاییها و انگلیسیها و تسلط آنها بر کشور و همچنین وجود یک رژیم فاسد، مانع هر نوع اصلاحات و هر نوع تکامل اجتماعی بود. آن رژیم اصلاحپذیر نبود و چارهای جز انقلاب نبود. پس از آن جنگ رخ داد و به ما هجوم آوردند و اجازه ندادند که ساختار شکل بگیرد. صدها هزار شهید برای این که بماند. تمام این تلاشها برای رفع موانع اجرای عدالت بوده است. دقت میکنید؟ بعضی افراد گمان کردند که با وقوع انقلاب، عدالت دیگر خود به خود اجرا میشود. خیر. موانع برداشته شده است و حالا هر کسی که میتواند بدود، باید بدود. حالا شما باید بدوید و بالا بروید. تا حالا دست و پای شما را بسته بودند اما حالا باز شده است. تا به حال از لندن و واشنگتن برای شما حاکم میگماشتند اما حالا خودتان حاکم تعیین میکنید. تا به حال فساد و بیعدالتی به صورت نهادینه، ساختاری، سیستمیک و سیستماتیک بود و تحمیل میشد و صالح بودن کار سختی بود. از حالا به بعد از طرف سیستم و از بالای سیستم تحمیل نمیشود؛ بلکه تلاش میشود که عدالت اجرا گردد. اما این که عدالت اجرا بشود یا نشود و چگونه و به چه میزان اجرا گردد، دیگر خود به خود صورت نمیگیرد. این کارِ یک مکتب نیست. کارِ نسخه نیست. کارِ توست که باید این نسخه را به درستی بشناسی و آن را اعمال کنی. دقت میکنید؟ لذا اگر کسی بگوید که بعد از چهل سال در فلانجا فلان اتفاق افتاد، خب بله، چهارصد سال دیگر نیز ممکن است چنین اتفاقی رخ دهد. این دیگر به آن پروژه و برنامه مربوط نیست، بلکه به من و تو مربوط است. به این مربوط است که به چه کسانی رأی میدهیم، افرادی که در سرِ کارها در قوای سهگانه قرار میگیرند چگونه عمل میکنند و خود ما، مردم و حکومت چگونه عمل میکنیم.
باید به این مسائل دقت کنیم تا موضوع روشن شود. نه مبنا باید توجیه وضع موجود و دفاع از کارکرد این و آن در مدیریتهای کشور باشد و نه باید وظیفه ما انکار شود و همه چیز به خدا و آن نسخه احاله گردد. ما در حال امتحان دادن هستیم و ما مسئول هستیم. منظور از «ما»، شامل مردم و حاکمیت است. ا دقت میکنید؟ بله، تعریف کلی عدالت همان است که «وَضْعُ الشَّیْءِ فِی مَوْضِعِهِ»؛ یعنی هر چیزی در جای خودش قرار بگیرد. بسیار خب، حالا ما از کجا بفهمیم جای هر چیزی کجاست؟ این عبارت در این حد مفید است که بدانیم عالم بینظم نیست و حساب و کتاب دارد و هر چیزی جایگاهی دارد. رابطه منطقی بین حق و صاحب حق، و حقوق و ذیالحق وجود دارد. وضعیت به صورت هرچی هرچی و هرکی هرکی نیست. همه چیز قراردادی، جعلی، ساختگی و سلیقهای نیست. اما این که موضع هر چیز کجاست تا آن را در همان جا بگذارید، یا موضع هر شخص کجاست تا آن در جای خودش قرار بگیرد، و این که آیا او صلاحیت و تخصص دارد که در آن جایگاه باشد یا خیر، و روش کشف و اعمال این حقوق چیست، اینها دیگر در خود این عبارت که نیست. در تعالیم وسیعی است که در قالب کتاب و سنت میآید و به عقل تکیه دارد که عقل نیز حجت خدا، حجت الهی و پیامبر درونی ماست. باید بین عقل و نقل تعامل باشد. ما باید در این میان از عقل ابزاری، تجربه، مدیریت، سازماندهی، تلاش، نظم، برنامهریزی علمی و مدیریت علمی استفاده کنیم. همه این موارد باید باشند وگرنه هدف محقق نخواهد شد. این دقیقاً مانند نقشه راهی است که به شما میدهند و میگویند که باید از این کوه بالا بروید و اگر بالا بروید، آن اتفاقات رخ خواهد داد. آن وقت از بالا همه چیز را میبینید، سالم میشوید و خون در بدن شما به جریان میافتد و مواردی از این قبیل. دقت کردید؟ بسیار خوب، حالا فرض کنید که نسخه درست است. اگر نسخه را در جیب خود بگذارید و تکانی نخورید، یا اگر بخواهید از کوه بالا بروید اما راه درست را انتخاب نکنید، یا به روش درستی از ارتفاع بالا نروید، یا اصلاً آموزش ندیده باشید، تجربه نداشته باشید، حوصله نداشته باشید، تحمل نکنید، در وسط راه پای شما مجروح شود و بلد نباشید آن را مداوا کنید و صدها اما و اگر دیگر، اینها دیگر تقصیر آن نقشه راه نیست و به معنای نفی ضرورت قلهنوردی نمیباشد. اینها ناشی از تنبلی خودت است، ضعف ما، ضعف عقلی، ضعف تجربی و مشکلاتی است که در سیستم و ساختار وجود دارد و ما هنوز آنها را اصلاح نکردهایم. بخشی از آنها را اصلاح کردیم و نتیجهاش را دیدیم، و هر جا که اصلاح نکردیم، باز هم نتیجهاش را دیدیم. وقتی از عدالت تعریفی ارائه میشود، مسئولیت ما، هم مردم و هم حاکمیت، باید روشن باشد.
من همانطور که در جلسه قبل هم با شما دوستان یا دوستان دیگری که حضور داشتند مطرح کردم، یکی از مشکلات جمع ما این است که چون دوستان تغییر میکنند، ممکن است سؤالات باز تکرار شوند و دوستان توضیحات جلسات قبل را نشنیده باشند و گمان کنند که در آن مورد بحثی نشده است. من طبیعتاً نمیتوانم همه آن مطالب را تکرار بکنم اما به یک یا دو روایت اشاره کردم که انشاءالله حالا بیشتر به آنها خواهیم پرداخت. ببینید، یک اشتباه ما، یعنی یک تنبلی و کوتاهی ما، چه در حوزه و چه در بقیه نهادهای فرهنگی، علمی و مدیریتی، این است که در ایام مذهبی به طور جداگانه مذهبی هستیم و در موارد دیگر به طور جداگانه مدیریت و زندگی میکنیم. معنای دقیق سکولاریسم همین است. معنای آن نفی دین نیست، بلکه معنای آن تفکیک دین از زندگی است. یعنی دین در جای خودش باشد؛ حالا جایش کجاست؟ برای مثال در شب 21 ماه رمضان یا 13 رجب درباره امیرالمؤمنین بحث بکنید، روایت ایشان را بخوانید و بگویید احسنت چه آدم خوبی بود! اما جداگانه به این مباحث کاری نداشته باشید. حوزه در فقه، تعلیم و تربیت و کادرسازیهایش توجه به بسیاری از این آیات و روایات نداشته باشد. از این سخنان فقط در منبر و سخنرانی استفاده کنند، اما از آنها قواعد فقهی، قواعد علمی و راهکار استخراج نکند. دانشگاهیان نیز نباید فقط به عنوان یک فرد متدین در ایام خاص اعیاد و عزاداریهای مذهبی این سخنان را بشنوند و تحسین کنند، اما آنها را مبنای برنامهریزی و تلاش خود قرار ندهند.
ما معمولاً در هر روایتی که خوانده میشود، فقط به آن بُعد اخلاقی، شخصی و استحبابی اکتفا میکنیم زیرا این کار راحتتر است. در حالی که هر کدام از این روایتها پیامی دارد و ما باید آن را به یک دستورالعمل حاکمیتی برای اجرای عدالت در جامعه تبدیل کنیم. برای مثال در روایتی آمده است که شخصی میگوید: «در ظهر تابستان که همه از شدت گرما به خانهها و زیرزمینهای خود رفته بودند و کسی در خیابان نبود، بیرون آمدم و دیدم که حضرت علی امیرالمؤمنین(ع) در آن گرمای ظهر تابستان بیرون آمدهاند. ایشان در سایه درختی کنار دیواری نشسته بودند و چون خسته شده بودند، لحظهای تکیه داده بودند و در آن گرما عرق میریختند. از ایشان پرسیدم که آقا، در این وقت در اینجا چه میکنید؟ ایشان فرمودند: بیرون آمدهام فقط برای این که ببینم مبادا شخص مصیبتزده یا مظلومی باشد که حق او پایمال شده است و دست او به ما نرسیده است. مبادا آوارهای، یتیمی، کودکی، اسیری یا بردهای باشد که به کمک نیاز داشته باشد. بسیار خوب، یک برداشت ما این است که در شب شهادت امیرالمؤمنین میگوییم: «بهبه، عجب علیای داریم ما» و اشکی هم میریزیم. خب شما باید این کار را انجام دهید اما اینها مقدمه است.
حالا بیایید در حوزه عدالت از این روایت نتیجه بگیرید. همین روایت مبنای دو یا سه قاعده فقهی در حوزه فقه سیاسی، حاکمیتی و عدالت سیاسی میشود. به همین عبارت نگاه کنید: 1) «فِی شِدَّةِ الْحَرِّ»؛ یعنی در اوج گرما. از امیرالمؤمنین پرسیدند: «بِهاذِهِ السَّاعَةِ»؟ یعنی آیا در این ساعت و در این وقت، زمانِ بیرون آمدن است؟ همه به خانههای خود پناه بردهاند اما شما در سرِ ظهر بیرون آمدهاید. همین دو عبارت، علاوه بر بُعد اخلاق فردی که میگوید اگر مؤمن هستی خودت را به زحمت بینداز و برای کاری که هیچ منفعتی برای تو ندارد و فقط برای یک خدمت احتمالی به یک شخص احتمالی است عرق بریز، پیام دیگری هم دارد. این بُعد انسانسازیِ شخصیت است. حالا همین مطلب بُعد دیگری در حوزه عدالت سیاسی و اجتماعی دارد. یعنی باید به کسانی اجازه بدهید وارد حاکمیت شوند که نسبت به درد مردم بیتفاوت نباشند درد مردم را داشته باشد «بِهذِهِ السَّاعَةِ» به این معنا است که مسئول باید در هر ساعت و هر شرایطی و حتی در بدترین ساعت «فی شدة الحرّ» در اوج گرما، سرما و گرفتاری، در خانه یا اداره خود ننشیند و از پشت میز خود بیرون بیاید. این یک قاعده و فرمول در حوزه فقه سیاسی و عدالت سیاسی است. یعنی تمام نیروهای حاکمیتی را باید آموزش بدهید که درد مردم را داشته باشند و یکسره در اتاق، پشت میز یا در خانه خود ننشینند. تمام مسئولین در قوای سهگانه باید این آموزش را ببینند. این عدالت سیاسی است. این یک مصداق از عدالت سیاسی است. شما باید آموزش بدهید و نظارت کنید. نباید اجازه دهید کسی در حکومت اسلامی باشد که فقط زیر کولر مینشیند، کارت میزند و میرود و نسبت به خانوادههایی که مشکل دارند و گریه و التماس میکنند بیتفاوت است و میگوید وقت اداری من تمام شد و من دارم میروم؛ مشکلات شما به من ربطی ندارد و من کارم را انجام دادهام. شما نباید بگذارید چنین فردی در حکومت اسلامی باشد باید او را آدم کنید یا عوضش کنید. شما باید از همین رفتار یک فرمول عدالت سیاسی استخراج کنید؛ یعنی در نظام برای آن قانون بنویسند. هر کس، به خصوص کسانی که مسئولیتهای مستقیم در قبال حقوق اجتماعی و مردم دارند، باید «بهذه الساعه و فی شده الحر» باید در ساعت سختی و در اوج گرما بتواند از اتاق کار، خانه و از پشت میز خود بیرون بیاید. مسئول باید در میان جامعه حضور یابد. نباید فقط این گونه باشد که مردم خودشان را به مسئول برسانند، بلکه مسئول نیز باید خودش را به مردم برساند. این یک فرمول برای عدالت سیاسی است. شما هم باید آنها را آموزش دهید و هم باید این موضوع را در قانون مدیریتی بگنجانید و نظارت کنید که آیا چنین هستند یا خیر. شما فقط از همین یک حدیث، از میان هزاران هزار حدیث، یک دستورالعمل مصداقی برای عدالت سیاسی در حکومت استخراج میکنید. سپس ایشان فرمودند به خدا سوگند که در این گرما فقط به یک هدف بیرون آمدهام: «مَا خَرَجْتُ إلّا لِأُعِینَ مَظْلُوماً»؛ کلمه «مظلوماً» نکره است؛ یعنی حتی اگر به یک نفر ظلم شده باشد یا حقی از او توسط دستگاه حکومت یا توسط یک فرد زورگویی ضایع شده باشد و کسی نباشد که به او کمک کند، من باید به کمک او بروم. «أَوْ أُغِیثَ مَلْهُوفاً»؛ ملهوف یعنی مصیبتزده؛ یعنی کسی که فریاد او بلند شده و به ستوه آمده است. ایشان میفرمایند نکند کسی باشد که فریاد میزند اما کسی صدای او را نمیشنود. من در این ساعت و در اوج گرما بیرون آمدهام در حالی که این کار وظیفه رسمی و قانونی من نیست. وظایف قانونی در تمام دنیا و در حکمرانیهای خوب به گونه دیگری تعریف میشوند، اما ایشان میفرمایند که وظیفه مسئول فراتر از این حرفها است. این به آن معنا است که در هر جامعهای همواره مظلوم و ملهوف وجود دارد. ملهوف یعنی کسانی که صدای آنها به جایی نمیرسد و ناله میکنند. مظلوم یعنی کسی که به نحوی حقوق اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، حق امر به معروف و نهی از منکر یا حق انتقاد او (اینها حقوق شرعی هستند) اینها به یک نحوی پایمال شده است. شما باید از این رفتار قاعده و فرمول استخراج کنید و بر آن اساس نیروهای حکومتی را آموزش دهید.
یا در حدیث دیگری فرمودهاند: یعنی هر کس در هر سطحی از ولایت (والی) و مدیریت و حاکمیت در جامعه باشد. «أَیُّما والٍ» هرکس بدون استثنا تمام ردههای حاکمیت در قوای سهگانه و همه نهادها را شامل میشود. «إحْتَجَبَ عَنْ حَوائِجِ النَّاسِ»؛ یعنی اگر مسئولی با نیازها و مشکلات عینی و واقعی و کف خیابانی مردم آشنا نباشد، یا نداند در کف خیابان چه میگذرد و یا اگر میداند برای او مهم نباشد، «احتجب» حجاب به این معناست که مسئول خودش را از مردم بپوشاند؛ یعنی بین او و جامعه دیوار و فاصله وجود داشته باشد. در ادامه میفرمایند: «إحْتَجَبَ اللهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ عَنْ حَوائِجِهِ». اولاً اگر فرد متدینی هستی، این را بدان که نمیتوانی یک مسئول متدین در یک حکومت دینی باشی اما ندانی در کف جامعه چه میگذرد و ارتباط و تماس مستقیم تو با مردم قطع باشد. حضرت امیر(ع) میفرمایند که حکومت دینی و حکومت علوی و غدیر یعنی همینها. جشن غدیر میگیریم هی میگوییم آقا ولایت علی ثابت شد! ما مدام میخواهیم ولایت ایشان را به بقیه مسلمانان اثبات کنیم. شما اول باید این موضوع را به خودت و به خودمان اثبات کنیم. حالا فرض کن که اثبات کردیم؛ فایده آن چیست؟ اثبات به این معنا است که باید از آن نتیجه گرفت. فایده غدیر، ولایت و این مجالس عزاداری، جشن و مولودی باید در اینجا ظاهر شود. ایشان میفرمایند «أَیُّما والٍ» هر کس در هر جایی که مسئولیت دارد، در هر سطحی از ولایت، از مدیر یک کارخانه و کارگاه گرفته تا مسئول یک خانواده، رئیس یک اداره، رئیس یک دادگاه، مسئول سازمان برنامه و بودجه، بانک یا نیروی نظامی؛ هر کسی در هر جا در هر سطحی مسئولیتی دارد، مشمول این سخن است. عبارت «أَیُّما والٍ» مطلق است و به همان اندازهای که مسئولیت داری متوجه توست. ایشان فرمودند: «احْتِجَابٌ عَنْ حَوَائِجِ النَّاسِ». اول این که مردم نیازها و مشکلاتی دارند. دوم این که ایشان میفرمایند «ناس»؛ نمیگوید فقط متدینین، همفکران ما یا اعضای باند ما؛ بلکه میگویند «ناس» یعنی تمام مردم با هر عقیده، مذهب و گرایش سیاسی. هر کسی که در این جامعه و تحت این حکومت زندگی میکند، مشمول این واژه است. پس اولاً منظور همه مردم است و نه یک گروه خاص. ثانیاً منظور نیازهای مردم است. ما نباید با مردم برخورد ابزاری کنیم و فقط آنجایی که به نفع ما است نام مردم را بیاوریم اما به نیازها، مشکلات و حقوق آنها کاری نداشته باشیم. دقت میکنید؟ تکتک این کلمات معنیدار هستند و در تعریف حوزه عدالت سیاسی، عدالت اجتماعی، عدالت اقتصادی و عدالت اخلاقی دخالت دارند. سپس میفرمایند که نهتنها نباید نیازهای مردم را نادیده بگیرید و ضایع کنید، بلکه اصلاً بیاطلاع بودن از آنها نیز جرم است. احتجاب یعنی بیخبری! یعنی شما در جایی مسئول هستید اما نمیدانید در دستگاه زیر نظر شما چه میگذرد. ده سال در آنجا مسئول هستید و فرضاً خودتان هم آدم سالمی هستید، اما در آنجا میلیاردها سوءاستفاده صورت گرفته است و شما اصلاً نفهمیدهاید، یا حقوق مردم ضایع شده است و شما متوجه نشدهاید. تکتک این کلمات مهم هستند. احتجاب یعنی بیخبری، بیارتباطی و جدایی از مردم و نیازها و مشکلات آنها. هر یک از این کلمات، فرمولی برای عدالت هستند. یعنی شما باید حکومت و هر تشکیلاتی را به گونهای سازماندهی کنید که این اتفاق نیفتد. این وظیفه ما، یعنی حوزه، دانشگاه، مدیریت، دولت، مجلس و قوه قضائیه است. نباید فقط مدام نام اسلام را بیاوریم اما کاری به دستورات آن نداشته باشیم. این که مدام بگوییم اسلام خوب است، خب خوب است به تو چه به من چه! به تنهایی فایدهای ندارد. اسلام برای عمل کردن است. عمل کردن نیز به دقت، عقل ابزاری، برنامهریزی، فرمولسازی، ساختارسازی، قانونگذاری، نظارت، تلاش و جمعآوری تجربیات و انباشت تجربه نیاز دارد. باید نیروهایی که به تدریج وارد حاکمیت میشوند آموزش ببینند و سازمانِ ادارات و بروکراسی اصلاح شود. همه اینها به معنای اصلاح در بوروکراسی است. شما بدون یک بوروکراسی و دیوانسالاری درست نمیتوانید عدالت را اجرا کنید، حتی اگر شخصاً فرد عادلی باشید. ممکن است شما در دفتر کار خودتان عادل باشید اما عدالت در جامعه جریان پیدا نکند. ممکن است خودتان آدم خوبی باشید و خیانت و دزدی نکنید اما افراد زیردست شما این کارها را انجام دهند. یا حتی اگر دزدی نکنند، مشکلات مردم را حل نکنند. در این صورت، فشار اجتماعی به مردم وارد میشود.
سپس فرمودند اگر گمان میکنی که میتوانی دیندار باشی در حالی که از مشکلات مردم بیخبر هستی اما در هر سطحی مسئولیتی داری («أَیُّما والٍ»)، بدان که اشتباه میکنی و «إحْتَجَبَ اللهُ عَنْهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ»؛ یعنی همانطور که در اینجا خودت را از مردم پوشاندی، در روز قیامت نیز خداوند خودش را از تو خواهد پوشاند. «إحْتَجَبَ اللهُ» خداوند در قیامت نسبت به نیازهای تو بیتوجهی خواهد کرد. تو در قیامت بیچاره هستی و در آنجا به تفضل و توجه خداوند نیاز داری، اما چون در اینجا به مردم توجه نکردی، خداوند نیز در آنجا به تو توجه نخواهد کرد. دقت میکنید؟ این هم یک قاعده است و برادران و خواهران عزیز، این موضوع بسیار مهم است.
این روایت میفرماید که هر کس در هر سطحی از حکومت و ولایت، رابطه خود را با مردم قطع کند، سخن مردم را نشنود و مشکلات و نیازهای آنها را نبیند، خداوند نیز به نمایندگی از مردم و برای دفاع از حقوق آنها، رابطه خود را با او قطع خواهد کرد. منظور از مردم نیز «ناس» یعنی همه مردم است. حتی اگر آن فرد مرا قبول نداشته باشد، چون قانون را دارد رعایت میکند و در این جامعه زندگی میکند، باید نیازهای قانونی و مشروع او برطرف گردد. آیا به نظر شما اینها مصداقی نیستند؟ آیا اینها کلیات یا مباحث مبهمی هستند؟ این یعنی لزوم آموزش. این یعنی باید مدام بازرسی صورت بگیرد تا مشخص شود که در مدیریتها چه کسانی با مردم روابط اجتماعی دارند یا ندارند.
یکی از حضار: این شامل همه مسئولین در هر ردهای میشود یا نه منظور تمام مردم است که در اجتماع حضور دارند؟
پاسخ استاد: هرکس. اینجا که تعبیر مسئولیت است میفرماید «أَیُّما والٍ». هرکس هر مسئولیتی که دارد.
همان: اینطور که شما میفرمایید «والٍ» یعنی مثلاً پدر هم که در یک خانواده است یک جور «وال» است و ولایت دارد. حتی فرزند شاید به نوعی در حیطه خودش و در آن...
پاسخ استاد: بله، ولایت شامل تمام سطوح آن است. ولایتِ پدر بر اعضای خانواده به معنای مسئولیت است. اصلاً برخی گمان کردهاند که کلمه ولایت به معنای یک امتیاز مجانی، جایزه یا امکاناتی است که به «ولی» میدهند و میپرسند که چرا این امتیاز را به او دادید و به ما ندادید. در حالی که ولایت یعنی مسئولیت؛ یعنی گرفتاری. ولایت یعنی خدمت. این افراد فقط بُعدِ ریاستِ آن را میبینند و گمان میکنند غریزه ریاستطلبی یک کسانی باید ارضاء بشود و بقیه باید محروم بمانند. آنها فکر میکنند «ولی» در هر سطحی کسی است که از بقیه بیشتر بهره میبرد، راحتتر است و مدام دستور میدهد و بقیه باید امتیاز کمتری داشته باشند و فقط فرمانبرداری کنند. اصلاً تفاوت ولایت در اسلام با ولایت در همه نظامهای اجتماعی و تربیتی در همین است. آن ولایت شیطان است و این ولایت الله است. ولیالله و اولیاءالله غیر از ولایت شیطان است. در ولایت شیطانی، هر کس هر سهمی از قدرت، ولایت و اختیارات دارد، به همان اندازه بیشتر از بقیه میخورد و میبرد و هر کاری که دل او بخواهد میکند و نفسانیت او بر عقلانیت او غلبه دارد. اما ولایت اسلامی، توحیدی و الهی کاملاً برعکس است. هر کس در هر سطحی که «ولی» باشد، از بقیه مسئولتر و گاه محرومتر است؛ زیرا بقیه ممکن است زمان آزادی برای استراحت داشته باشند اما او در همان زمان هم گرفتار است. بقیه ممکن است کارهایی انجام دهند که برای آنها حلال و مشروع باشد، اما انجام همان کارها برای آن ولی و مسئول مشروع نیست؛ زیرا ممکن است باعث ایجاد بیاعتمادی، شک و تردید شود و مشروعیت و اصل کار او را زیر سؤال ببرد. در واقع هر کس در هر سطحی که ولایت میکند، در حال فداکاری است؛ زیرا او سهم بیشتری نسبت به بقیه ندارد و سهم او با دیگران مساوی است. او باید برای تکتک دستور دادنها و ندادنها، و مدیریت خود، هم در دنیا و هم در آخرت پاسخگو باشد.
سپس در اینجا میفرماید: «احتجاب عن الناس». این یک فرمول است. تمام نیروهای حاکمیتی در هر سطحی از ولایت، - به قول ایشان - پدر یک خانواده و مدیر یک کارخانه گرفته تا کسی که مسئولیت یک اتاق را بر عهده او گذاشتند و یک نیرو هم بیشتر ندارد. الآن برادرهایی که دو – سه نفر اینجا هستند دارند این برنامه را تنظیم میکنند هر کدام مسئول یک کاری هستند، او باید نیازها، مشکلات و مسائل مربوط به کار خود را در رده خود به طور دقیق بدانند؛ در غیر این صورت تابع الگوی دینی نیست.
ایشان میفرمایند حتی اگر مذهبی هستی، بدان که اگر امروز خود را از مردم پوشاندی، فردا خداوند خود را از تو خواهد پوشاند. اگر امروز دست مردم به تو نرسد، فردا دست تو به خداوند نخواهد رسید؛ البته اگر به قیامت معتقد هستید. اما اگر اعتقاد ندارید یا این مسائل را حاشیه و تشریفات و دکورِ دین میدانید، بحث دیگری است.
حال به این جمله توجه کنید: «مَنْ أخَذَ هَدِیَّةً کانَ غُلولاً»؛ هر مسئولی در هر سطحی اگر از مردم هدیه بگیرد، خائن است! رشوه نه حتی هدیه! «وَ مَنْ أخَذَ رَشْوَةً فَهُوَ مُشْرِکٌ»؛ و اگر رشوه بگیرد، مشرک است. حالا ممکن است کسی این سخن را به عنوان یک موعظه صرفاً اخلاقی برداشت کند و بگوید دوستان، لطفاً رشوه نگیرید و اگر میشود هدیه هم نگیرید، اما اگر نشد، هر دو را بگیرید و به ما هم بدهید! بله این یک موعظه است که بُعد انسانسازی و اخلاقی دارد و شما با وجدان آن مدیر و متولی دارید صحبت میکنید که این کار مربوط به حوزه تربیت اخلاقی شخص است. اما این موضوع، به طور جداگانه یک معیار در حوزه فقه سیاسی و حکومتی و عدالت سیاسی است. یعنی چه؟ یعنی باید از طریق نظارت، و پیش از آن از طریق آموزش، موعظه، نصیحت و تربیت اقدام کرد. پس حداقل سه مرحله آموزش، تربیت و نظارت وجود دارد. مرحله چهارم، سازماندهی و قانونگذاری است. نوعِ انضباطِ دیوانسالاری باید به گونهای باشد که هیچکس در هیچ سطحی از حکومت، نه رشوه، حتی هدیه هم نتواند بگیرد؛ اتی اگر خودش بخواهد که بگیرد. در درجه اول باید کاری کنید که نخواهد بگیرد، اما اگر بخواهد بگیرد چه؟ باید فضا را به قدری شفاف کنید، مثلاً با استفاده از دولت الکترونیک و اینترنتی کردن قواعد بروکراسی، که امکان چنین کاری نباشد. البته این سیستم مشکلاتی دارد که باید حل شوند، اما مزایایی هم دارد. باید هر کسی که حکمی را امضا میکند یا هر وجهی که در بانکها، مدیریتها، ادارات و قوای سهگانه رد و بدل میشود، به صورت شفاف ثبت شود تا همه، یا حداقل تمام مسئولین و ناظران، بتوانند آن را ببینند. این یک اقدام مصداقی برای اجرای عدالت است. آقا، شما باید نیروهای خود را آموزش دهید. نباید فقط به موعظه بسنده کنید؛ هرچند اگر به خدا و آخرت معتقد هستید، حتماً باید موعظه کنید. اما اگر کسی معتقد باشد ولی ملتزم نباشد، یا اعتقاد قوی نداشته باشد، یا اصلاً معتقد نباشد و بخواهد بازی در بیاورد، در اینجا ما باید نظارت کنیم و مواظب باشیم گوش تو را میگیریم.
همچنین باید از لحاظ سیستماتیک، تا جای ممکن راهِ هدیه گرفتن و رشوه گرفتن را ببندید. نباید هیچ نوع مبادله مالی و غیرمالی، تحت هیچ پوششی، بین کارگزاران حاکمیت با مردم صورت بگیرد. همه چیز باید شفاف و بر اساس ضوابطِ معلوم باشد. شما میبینید که ما هر چه آسیب میبینیم، ناشی از رعایت نکردن همین موارد است. اتفاقاتی که در فلان بانک، فلان مؤسسه یا فلان تشکیلات افتاد، به خصوص مواردی که در این چند سال اخیر رخ داد و از اول انقلاب تا کنون چنین بیحسابی و بیکتابیای بیسابقه بود، همه به خاطر رعایت نکردن همین یک سطر از روایات و مبانی و سخنان حکومتی اهلبیت(علیهمالسلام) است.
ایشان میفرمایند اگر هدیه قبول کنید، «غُلول»؛ یعنی غلّ و غش و خیانت است. اگر رشوه قبول کنید که اصلاً مشرک هستید. این موضوع بسیار مهمی است؛ حضرت امیر(ع) رشوه را معادل شرک میدانند. حالا شما ببینید که برخی با تظاهر به قانونمداری، بر روی رشوه نامهای مختلفی مانند هدیه میگذارند و این کار را انجام میدهند. اینها خیانت است و باید با آن برخورد شدید شود. البته پیش از آن باید آموزش، نظارت، موعظه و تربیت وجود داشته باشد و همانطور که عرض کردم، از همه مهمتر سیستمسازی است. گرچه هر سیستمی در نهایت مانند خمیر در دست کسی است که پشت آن سیستم است. من معتقد نیستم که سیستمها به طور قطعی آدمها را کنترل میکنند، بلکه این آدمها هستند که سیستمها را کنترل میکنند. اما این که سیستم، قانون و دیوانسالاری چگونه طراحی شده باشد، در این که سوءاستفاده کردن و دور زدنِ قانون راحت باشد یا سخت، بسیار تأثیرگذار است. این یک قاعده فقه سیاسی است که «هدیه، خیانت است». باید راه هر نوع هدیه گرفتن و هدیه دادن را بست. ظاهرِ هدیه با رشوه تفاوت دارد؛ رشوه این است که میگویند: این مبلغ را بده تا فلان کار را انجام دهم، حتی اگر آن کار حق قانونی شما باشد. اما هدیه این است که میگویند: من این کار را انجام میدهم و حالا شما هم اگر خواستید چیزی بدهید، کرم خودتان است. خیر، ما چنین چیزی نداریم. این «کرم» نیست، بلکه خیانت است.
از سوی دیگر، بخش دیگری از عدالت سیاسی میفرماید که کارگزاران حکومت نباید گرسنه بمانند تا مبادا به رشوه گرفتن یا هدیه گرفتن وسوسه شوند. البته منظور این نیست که بیش از حد شکمهایشان پر بشود و زندگی اشرافی داشته باشند، بلکه منظور این است که نباید گرسنه باشند. درباره برخی که مستقیماً با حقوق مردم سر و کار دارند، تأکید بیشتری شده است؛ مثلاً درباره قاضی دادگاه آمده است که قاضی را گرسنه نگذار. قاضی نباید زندگی اشرافی داشته باشد، اما نباید گرسنه هم باشد؛ زیرا اگر فشار اقتصادی بر او باشد و حقوق حداقلی دریافت کند، در خطر لغزش قرار میگیرد. پس برای تحقق عدالت سیاسی، حاکمیتی و اقتصادی، پس اینجا باید نظام حقوق و دستمزد اصلاح شود و تکامل یابد و سیستم نظارتی برقرار باشد. شما باید از این روایات چنین بهرههایی ببرید، نه این که فقط در منبر آنها را بازگو کنید و همه بگویند بهبه، چقدر حضرت علی(ع) خوب بود و چقدر اهلبیت انسانهای فهمیده و خوبی بودند. بسیار خوب، آنها خوب بودند، اما حالا نسبتِ آنها با ما و با من و شما چیست؟
حدیث دیگری وجود دارد که میخواهم بگویم نباید به سادگی از کنار آن عبور کرد. این احادیث فقط برای منبر، سخنرانی و دکلمه نیستند. عدالت اقتصادی و عدالت در بازار- دقت بفرمایید- من دفعه قبل به روایتی اشاره کردم و فقط آن را ترجمه کردم و از آن گذشتم، اما حالا میخواهم بر آن تأکید کنم. اینها فقط دو یا سه روایت از هزاران روایت هستند که محکمات و فرمولهای کلی آنها در خودِ قرآن کریم آمده است و این روایات برای تفسیر و توضیح آنها هستند. اتفاقاً قرآن کلیات را میفرماید و اهلبیت به صورت مصداقی با آنها برخورد میکنند. میگوید اگر خداوند در قرآن میفرماید: «إنَّ اللهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ»؛ یعنی خداوند به عدالت و احسان فرمان میدهد. این به آن معناست که هم عدالت واجب است و هم احسان. برخی میگویند چون احسان مستحب است، پس معلوم میشود که عدالت هم مستحب است. در حالی که اولاً احسان همیشه مستحب نیست. احسان برای یک فرد مؤمن در هر جایی که توانایی داشته باشد، واجب است. نیکی کردن و خدمت کردن به دیگران، راه فلاح و صلاح ما است و ما بدون احسان به جایی نمیرسیم. احسان یعنی خدمت به مردم و حل مشکلات آنها. احسان یعنی نوازش کردن و محبت کردن و کمک به دیگران. احسان حتی شامل حیوانات نیز میشود. اگر سگی گربهای تشنه و گرسنه است یا مجروح است باید به او کمک کنید. این کار مستحب نیست، بلکه واجب است. مراتبی از احسان مستحب است، اما در کل، احسان برای مؤمن واجب است شرط تکامل است. عدالت واجب است.
خب «إنَّ اللهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ» یعنی خداوند به رعایت حقوق بشر، رعایت حقوق حیوانات و حتی رعایت ضرورتهای اشیاء فرمان میدهد. در روایتی از حضرت امیر(ع) آمده است: «إنَّکُم مَسؤولونَ حتّی عَنِ البِقاعِ وَ البَهائِمِ»؛ یعنی شما همگی مسئول هستید، حتی در قبال حیوانات که زبان ندارند. این یعنی رعایت حقوق حیوانات است. اگر در گوشه خیابان، سگی را در فصل زمستان یا در گرمای تابستان دیدید که تشنه یا گرسنه است، نباید بیتفاوت از کنار آن سگ رد شوید؛ شما در قبال آن مسئول هستید. سپس میفرمایند «وَ البِقاعِ»؛ بقاع از ریشه «بقعه» به معنای مکان است. ایشان میفرمایند که حتی مکانها، اشیاء حقوقی دارند که باید حقوق جمادات و مکانها را هم رعایت کنید. محیط زیست و رسیدگی به آنها و... خب این موضوع به قدری دقیق است که یک شبکه دقیق از حقوق را تشکیل میدهد. در رساله حقوق امام سجاد(ع) آمده است که کل زندگی شما شبکهای از حقوق متقابل است؛ حقوق شما بر دیگران، حقوق دیگران بر شما، و حتی حقوق اعضای بدن خود شما مانند دست و پایتان بر شما. آنها به ادعا حقوق بشر میگویند ولی این میگوید اصلاً حقوق گوش و چشمتان. خب اینها مهم است.
حالا درباره بازار؛ آقا اسلام گفته عدالت را در بازار رعایت کنید گرانفروشی نکنید و... همین! اولاً اگر فقط همین را هم گفته باشد، لازم و از جهاتی کافی است؛ چون این که چطوری رعایت بشود آن دیگه وظیفه شماست. ما میگوییم ولایت حالا تعبیر والی را عرض کردم شما این نکته را ببنید. این «ولایت فقیه»؛ فقیه یعنی چه؟ یعنی متخصص. کلمه «فقه» در لغت عرب به معنای فهم عمیق، دقیق و علمی است نه فهم سطحی. فقیه یعنی کسی که در هر رشتهای که فقیه است عوام نیست عوامانه برخورد نمیکند بلکه متخصصانه عمل میکند. این کلمه فقیه.
اصطلاح خاص "فقیه" در اینجا مربوط به عالِم دین است. فقیه در دین و فقیه در دنیا. ولایت فقیه در اینجا، یعنی مدیریت تخصصی که البته باید عادل هم باشد چون ممکن است کسی کارشناس و متخصص باشد ولی فاسد باشد سوءاستفاده کند چه در حکومت و چه در هر فن دیگری.
الآن ولایت فقیه در اینجا در مورد این میکروفون و تنظیم صدا در این جلسهژ با کیست؟ با کسی که متخصص این کار است. پس ولایت فقیه در اینجا یعنی کسی که در کارِ صوت و صدا فقیه و متخصص است. ولایت فقیه در یک کلاس درس نیز به معنای ولایت و مسئولیت معلم و استاد است، زیرا او در آن زمینه تخصص دارد.
اگر شما مهندس مکانیک هستید و کاری را در رشته خود به شما میسپارند، ولایت فقیه در آنجا یعنی ولایت تو. در واقع ولایت فقیه یعنی مدیریت علمی، معنیاش این است. مدیریت تخصصی، مدیریت صالح و مسئولانه است. اگر شما واژگان ولایت و فقیه را از لغت عربی به فارسی ترجمه کنید، ولایت به معنای تصدی، مسئولیت و فقیه یعنی متخصص. پس ولایت فقیه یعنی مدیریت علمی و تخصصی. مدیریت سالم و مسئولانه. همه سطوح باید ولایت فقیه حاکم باشد. برای مثال در اتاق عمل یک بیمارستان باید ولایت فقیه برقرار باشد، اما فقیه و متخصصِ همان کار. فقیهی که در یک رشته تخصص دارد، در رشته دیگر ولایت ندارد. شما در هر کاری که متخصص هستید، در همان کار ولایت دارید. اگر ولایت فقیه به عنوان یک فرمول عام رعایت شود، بسیاری از مشکلات حل خواهد شد؛ دیگر آدمهای ناشایست، نادان، بیتجربه، بیسواد و ناصالح مسئولیتی سپرده نمیشود و آنها هم حق ندارند مسئولیتی را قبول کنند. سپردن مسئولیت به چنین افرادی، ضد ولایت فقیه است. آن فقیهی هم که در رأس حاکمیت قرار دارد، در کار خود متخصص است نه در تمام رشتهها. ولی فقیه حق ندارد در مسائلی که در آنها سررشته ندارد دخالت کند. بله، ایشان فرمانده نظامی را تعیین میکند و فرمان جنگ و صلح در اختیار ایشان است؛ زیرا این یک موضوع تخصصی است و ایشان میداند که طبق ضوابط اسلامی و مصالح مردم، چه زمانی باید اعلام جنگ یا صلح شود و چه کسی باید در رأس قرار گیرد. اما خودِ ولی فقیه نمیتواند در مسائل تخصصیِ نظامی دخالت کند؛ زیرا در آنجا فقیه و متخصص آن کار، آن ژنرال است و نه ایشان. روشن است؟ برخی میپرسند مگر یک نفر میتواند در چندین رشته تخصص داشته باشد؟ پاسخ این است که ولایتِ او فقط در همان رشتهای است که در آن تخصص دارد نه در موارد دیگر. ولی فقیه و هیچ کس دیگری حق ندارد وارد مسائل تخصصیِ سایر حوزهها شود. ولایت فقیه یعنی هر کسی در حوزه تخصص خود و به اندازه صلاحیت او مسئول است و این موضوع مراتب دارد.
حالا در حوزه بازار؛ برخی میگویند اسلام فقط یک کلیاتی را گفته است، نه این گونه نیست. اسلام بسیار دقیق وارد شده است. ما روایات بسیاری درباره مسئله عدالت در حوزه اصناف، بازار، صنفهای مختلف و حقوق تولیدکننده و مصرفکننده و رعایت تمام حقوق داریم. عدالت یعنی حقوق؛ عدالت یعنی حق و وظیفه و حقوق متقابل. عدالت معنای دیگری ندارد اما همین مفهوم، شامل همه چیز زندگی است.
آن حدیث سومی که عرض کردیم: «إنَّهُ کانَ یَمشی فی الأسواقِ». ایشان حاکم بودند و قلمرو حکومت ایشان فقط یک روستا یا یک شهر نبود. میدانید که در زمان حضرت امیر(ع) ابرقدرتها شکست خورده بودند؛ امپراتوری ایران و استکبار ساسانی منهدم شده بود؛ و میدانید که مردم ایران اصلاً مقاومتی نکردند چون آن حکومتِ بیعدالت را قبول نداشتند و... امپراتوری رم هم که غرب جهان را در اختیار داشت، متلاشی و تجزیه شد و به عقب رفت تا کوچک شد تا بعدها به کلی از بین رفتند. خب در واقع ابرقدرت جهان در زمان حضرت امیر(ع) حکومت اسلامی است یعنی از شمال آفریقا تا آسیای میانه و مرکز آسیا، همه یک حکومت است که خلیفه آن حضرت علی(ع) بود. یعنی این حکومت در حد بزرگترین ابرقدرتهای تاریخ بود. ایشان سازماندهی کرده بودند که باید به تمام اصناف در بازار به طور دقیق رسیدگی شود؛ این که وظیفه و حقوق هر صنفی چیست، چقدر باید سود ببرد، حدِ آن چقدر است و چه کالا یا خدماتی را باید چگونه به مردم ارائه دهد و چطوری؟ تمام این موارد در مبانی روایی ما وجود دارد و حضرت امیر(ع) آنها را تنظیم کرده است. در واقع بوروکراسی اداری و دیوانسالاری به معنای علمی و درست آن، از زمان ایشان طراحی و اجرا شد و سپس در کلِ خلافت اسلامی کمکم گسترش یافت و بعدها جهان از تمدن اسلامی اینها را آموخت. جالب است بدانید که در همان زمان هم، بخش مهمی از این دیوانسالاری را از ایرانیها آموختند. خود حضرت امیر(ع) فرمودند که چون ایران یک مرکز تمدنی بود و تجربیاتی در دیوانسالاری و مدیریت علمی داشت، از ایرانیها کمک بگیرید؛ اما در چارچوب نظام حقوقی، اخلاقی، توحیدی و انسانی، و نه در چارچوب استکباری و سیستم اشرافی که در دوره ساسانی حاکم بود. در آن دوره، حتی فرزندان طبقات عامه مردم حق نداشتند درس بخوانند و پادشاهان ساسانی در یکی از حرمسراهایش 3هزارتا زن داشت و مالیاتهای سنگین از مردم میگرفتند و مدام جنگ به راه میانداختند. ایرانیها و رومیها از این جهت تفاوتی با هم نداشتند و ایران و رم در آن زمان، مانند آمریکا و شوروی در عصر ما بودند.
حضرت امیر(ع) در عین حال مستقیم وارد بازار میشد و به سیستمسازی اکتفا نمیکرد، اولاً شما نگاه کنید این عبارت «کانَ یَمشی فی الأسواقِ». عبارت «کانَ یَمشی» نشاندهنده روش مستمر ایشان است و نه این که فقط یک روز به طور اتفاقی به بازار رفته باشند. «کانَ یَمشی فی الأسواقِ». از همین عبارت، یک قاعده فقهیِ سیاسی و حکومتی در حوزه عدالت اقتصادی استخراج میشود. «یَمشی فی الأسواقِ». یعنی بیاید در «الاسواق» نه یک بازار خاص مثلاً بازار میوهفروشها یا قصابها، بلکه اسواق، حضور داشته باشد و همه اصناف باید تحت کنترل و نظارت دائمی باشند. «یَمشی فی الأسواقِ» اصلاً حاکمیت باید مستقیماً در متن بازار حضور داشته باشد و نظارتِ مستقیم و واقعبینانه انجام دهد؛ کف بازار قدم بزند! نه این که فقط به خیالپردازی، اوهام یا برنامهنویسی در اتاقهای دربسته بسنده کند.
«کانَ یَمشی فی الأسواقِ» این یک فرمول برای اجرای عدالت اقتصادی است. یعنی تمام بازار، اصناف و هر آنچه به منافع مادی مردم و جامعه مربوط است، «کانَ یَمشی» باید به طور مستمر و سیستماتیک و نه فقط به صورت اتفاقی، تحت نظارت و حضور مستقیم حاکمیت باشد. البته منظور فقط شخصِ ایشان نیست. طبیعتاً جامعه، بازار و اصنافِ آن زمان با امروز تفاوت دارند و امروزه با افزایش جمعیت و تنوع مشاغل، شرایط و مدنیت پیچیدهتر شده است. قطعاً «یَمشی فی الأسواقِ» روشِ حضور در بازار در زمان حال با آن زمان تفاوتهایی دارد اما اصلِ موضوع باید حفظ شود. استمرار، سیستمسازی و «مشی فیالاسواقب یعنی توی اتاق ننشین که فقط برای تو گزارش بیاورند. یعنی وزرا نباید در اتاق کار خود بنشینند فقط گزارش بخوانند. نمایندگان مجلس و رؤسای قوای سهگانه نباید اینگونه باشند؛ آنها باید بدانند در کفِ دادگاهها و در متنِ بازار چه میگذرد. دادگاه اصناف کاملاً «کان یمشی فیالاسواق» یعنی بطن بازار باید دستتان باشد. قیمتها و تورم دستتان باشد. واردات و صادرات را دقیقاً کنترل کنید و ببینید کجای آن درست است و در کجا مشکل دارد. کجا مشکل علمی است و کجا عملی است؟ کجا سوءاستفاده است؟ کجا ضعف مدیریت است و کجا خطا یا خیانت رخ میدهد؟ معنای «کانَ یَمشی» همین است.
تعبیر بعدی بسیار جالب است: «و بِیَدِهِ دِرَّةٌ»؛ یعنی در دستِ ایشان تازیانه بود. این نیز یک قاعده و اصل در حوزه اجرای عدالت اقتصادی است. اصلِ اول، نظارت، حضور، بازرسی، واقعبینی و آگاهی از کف جامعه بود. اصلِ دوم، «بِیَدِهِ دِرَّةٌ» یعنی تازیانه در دست داشتن که به معنای قانون بازدارنده و مجازات قاطع، فوری، دقیق و عادلانه است. این یعنی قاطعیت در مبارزه با بیعدالتی. نباید فقط به حرف زدن و سخنرانی اکتفا کرد. حاکمیت باید در یک دستِ خود برای کسانی که عدالت را رعایت میکنند شاخه گل داشته باشد و در دستِ دیگر آن تازیانه برای دزدها، زیادهخواهان، رشوهدهندگان، رشوهگیرندگان و اختلاسگرانی که به نظام بانکی و مالی دستاندازی و تصرف میکنند و هزاران میلیارد برمیدارند و آخرش هم کسی نمیفهمد چیست و نام آنها را به صورت مخفف مانند «ب.ز» یا «خ.ر» برده میشود، مگر مجبور بشوند بگویند. بیحساب و کتاب باشد. «بِیَدِهِ دِرَّةٌ» یعنی قاطعیتِ انقلابی. همه مسائل با نفرین، موعظه و سخنرانی حل نمیشود. باید بیخ خِر کسانی که به حقوق عمومی و بیتالمال تجاوز میکنند و در بازار کلاه مردم را برمیدارند گرفت و کسانی که جنس قلابی میفروشند، پول میگیرند اما کالا و خدمات درست ارائه نمیدهند، یا ماشین تو را میگیرند درست تعمیر نمیکند یا یک قطعه آن را عوض میکند، دروغ میگوید، نشستند سر کمین نقاط استراتژیکِ بازار، واردات، صادرات، تجارت داخلی و خارجی و... در ادارات و بانکها که گردش مالیِ کلانی وجود دارد، آنجا که پولهای قلمبه و پولهای اساسی آنجاست کمین کردهاند و به غارت مشغول هستند و کسی هم متوجه نمیشود. «بِیَدِهِ دِرَّةٌ» باید تازیانه در دست کف جامعه و بازار باشید که جلوی این سوءاستفادهها گرفته شود.
عبارت بعدی «یَضْرِبُ بِها مَنْ وَجَدَ» است. به نظرم این یک قاعده دیگر است. اولاً «درّه» دستت باشد برای نمایش و ادایِ قاطعیت نباشد «یضرب» بعضیها را باید بزنید باید اموال آنها را مصادره کنید باید انگشتان او را قطع کنید، دستش را قطع کنید و مردم ببیند که این تازیانه واقعاً فرود آید و فقط ادعا نبود. «یضرب بها» آنهایی را که باید بزند، بزند.
دوم، «مَنْ وَجَدَ» به این معنا است که در مجازات نباید تبعیض وجود داشته باشد. «من وجد» یعنی هر کسی را که یافتی، هرکسی که میخواهد باشد، هرکس در بازار و در اقتصاد کشور دارد دزدی و خیانت میکند، در واردات، صادرات و... «من وجد» هرکسی را پیدا کردید بدون تبعیض مجازات شود. این هم عدم تبعیض در اجرای عدالت و مجازات مفسدین یک اصل است.
جالب اینجاست که خودِ واژه «وَجَدَ» (یافتن) نیز پیامی دارد؛ یعنی هرکسی را بیابد. معنیاش چیست؟ یعنی تا شما نگردید که نمییابید. درست است یا نه؟ شما الآن بنشینید چشمهایت را هم ببندی دیگر «وجد»ای نیست. این «وجد» یعنی وجود سیستمِ بازرسی و نظارت دقیق و سیستماتیک. یعنی باید بگردی پیدا کنی جلوی چشمت که نمیآیند سوء استفاده و خیانت بکنند و کالای قلابی بدهند. شرکتهای قلابی و صوری درست کنند. بازی درمیآورند. ببینید از توی هر کلمهاش یک پیام درمیآید، دقیقاً عدالتِ مصداقی را بیان میکنند و کلیگویی نیستند.
اینها تفسیری از همان عبارتِ «وَضْعُ الشَّیْءِ فِی مَوْضِعِهِ» هستند که در تمام رشتهها کاربرد دارند. «یضرب بها» یعنی حاکمیت باید در جایی که لازم است قاطعیت نشان دهد. من؛ و هرکسی که بود بدونِ تبعیض؛ «وجد» یعین باید بگردی تا وجدان کنی و وجود آنها را پیدا کنی. فرمود فساد هست، وقتی تو نمیبینی معنیاش این نیست که نیست. وجود آن را انکار نکن توجیه هم نکن. البته زیادهنمایی و سیاهنمایی هم نکن. مأیوس هم نکن. مأیوس هم نشو و اقدام کن.
تعبیر بعدی؛ «مِن مُطَفِّفٍ»؛ یعنی کمفروش. کمفروشی یعنی هر کسی در هر صنفی که کالا یا خدماتی را که جامعه به آن نیاز دارد در اختیار دارد اما از ارائه آن خودداری میکند، یا اجازه میدهد کالا در بازار کم و گران شود تا بعداً آن را بفروشد؛ چنین کسی باید مجازات شود. این به آن معنا است که نبضِ بازار باید در دستِ حاکمیت و مدیران باشد. برای این که بفهمند چه چیزی مصداق کمفروشی است، باید میزان عرضه و تقاضا و نیازهای جامعه را بدانند و واردات و صادرات را تحت کنترل داشته باشند. همچنین باید نظام مالیاتی عادلانه و شفاف باشد تا مشخص شود که چه میزان مالیات و چرا گرفته میشود و در کجا هزینه میگردد. تمام اینها مصادیقِ عدالت هستند. این موارد به معنای لزومِ اصلاح در قانون، نظارت، پاسخگویی و بازرسی است که وظیفه دانشگاه، حوزه و قوای سهگانه میباشد. آنها باید با برنامهریزیِ عقلی و استفاده از تجربیاتِ خود و تجربیاتِ دنیا در این مسیر گام بردارند؛ چون سایر کشورهای جهان نیز با چنین مشکلاتی مواجه هستند و تجربیاتی هم در این زمینهها دارند. کشورهای دیگر لزوماً ممکن است به دلایل ما نباشد اما بالاخره میخواهند این مسائل نباشد. روشهای موفقی در شرق و غرب وجود دارد. برخی گمان میکنند شعار «نه شرقی، نه غربی» به معنای قطعِ رابطه علمی، عملی، اجتماعی و اقتصادی با کلِ دنیا و انزوا با خودمان؛ و شروع کردنِ همه چیز از صفر است! در حالی که اصلاً این گونه نیست. این تفکر با بسیاری از آیات و روایات تضاد دارد. به این معنا هم شرقی هم غربی هستیم. ما باید جهانی بیندیشیم و از تجربیاتِ مثبت، تبادلِ فکر، تبادل کالا، تبادل تجارت و علم با تمام جهان باید باشد.
آن «نه شرقی، نه غربی» یعنی نه سلطه غرب و نه سلطه شرق؛ نه این که نه تجربه غرب و نه تجربه شرق. نه شرقی نه غربی یعنی ما نه سلطه غرب و نه سلطه شرقی، نه سلطه علمی و نه سلطه عملی را نمیپذیریم. ما آدم شما نیستیم. این ملت، مستقل و عزیز است. معنی نه شرقی نه غربی این است. استقلال نه انزوا. ارتباط نه وابستگی. این مفاهیم باید روشن شوند.
شما باید از تجربیاتِ جهان که در چارچوبِ تعریفِ اسلامی از عدالت، اخلاق و انسان میگنجد استفاده کنید. چون برخیها روشهایی در دنیا دارند که نامشروع و غیراخلاقی هستند، اما بسیاری از روشهای تجربی و قوانینِ خوبی وجود دارند که نظارت را دقیقتر میکنند. برای مثال ممکن است ببینید که نظام مالیاتی، نظارت، بازرسی، نظام بانکی، یا نظام گمرک و واردات و صادرات در کشوری دیگر بسیار عادلانهتر و دقیقتر از ما است و اجازه مثلاً ۶۰ درصد قاچاق یا سوءاستفاده را نمیدهد. ما باید از این تجربیاتِ جهانی استفاده کنیم، چرا که همین نظامهای فعلی را هم از شرق و غرب گرفتهایم. پس باید با استفاده از تجربه دنیا آنها را اصلاح کنیم. اما باید مراقب باشیم در آنجایی که تعریفِ اسلامی و علوی از عدالت، اخلاق و انسان با تعاریفِ سرمایهداری، ماتریالیستی، با تعریف کمونیستی یا فاشیستی تفاوت یا تمایز دارد بلکه تضاد دارد، آنجا آلوده نشویم.
نکته دوم این است که ما نباید همیشه منتظر بمانیم تا دیگران سیستمسازی و تجربه کنند و بعد ما از آنها استفاده کنیم. هرچند این کار حلال و مشروع است، اما نباید همیشه به دنبال گداییِ علمی و ترجمه باشیم. تمدنسازی یعنی این که شما خودتان فکر و تولید کنید. دانشگاههای ما باید برای مبارزه با ترافیک، آلودگی محیطزیست، قاچاق و اصلاح نظام بانکی و مالیاتی، راه حلهایی را ابداع و اختراع کنند تا بتوانیم تا جای ممکن جلوی فساد را بگیریم. آن وقت بقیه دنیا بیایند و از ما یاد بگیرند و بگویند که ایرانیها روشی ابداع کردهاند که دیگر قاچاق صورت نمیگیرد یا نظام مالیاتی و بانکی آنها عادلانه است، یا این که دیگر کسی نمیتواند حقوق نجومی بگیرد و دریافت حقوق هر کس بر اساس خدمت و تخصص و زحمتی که برای جامعه میکشد تعیین میشود. ما باید سیستمسازی کنیم. اسلام کلیات را گفته است اما در عین حال تأکید کرده است که از عقل و تجربه خود هم استفاده کنید چرا اینها را آکبند نگه داشتید؟ میخواهید اینها را استفاده نکرده دوباره به ما برگردانی؟!. این عقل را دادیم استفاده کنید و از تجربیات خود و دیگران بهره ببرید.
عبارت «مِن مُطَفِّفٍ» شامل هر نوع کمفروشی در کالا، خدمات و حتی علم میشود؛ برای مثال کمفروشی در دانشگاه. استادی که برای دانشجوی خود وقت کافی نمیگذارد یا به پایاننامهها به درستی رسیدگی نمیکند، کمفروش است. دانشجویی که وظیفهای را بر عهده میگیرد اما درست زحمت نمیکشد و سرقت علمی میکند این هم کمفروش است. مدیری که باید وقت بگذارد اما این کار را نمیکند و دقت کافی ندارد، این هم کمفروش است. هنرمندی که در ساختِ فیلم و سریال، نه در محتوا و نه در فُرم دقت میکند به آن آب میبندد و مزخرفات مخلوط میکند این هم همان است. کمفروشی فقط به این نیست که فروشندهای کالای مورد نیاز جامعه را به مردم ندهد، بلکه ابعاد گستردهتری دارد.
اگر من بدون مطالعه در اینجا حاضر شوم، کمفروشی کردهام. اگر شما بدون دقت و تلاش برای حل یک مشکل در اینجا حاضر شوید، شما هم کمفروشی کردهاید. اگر این برادرِ ما که در اینجا حضور دارد، کاری را که میتواند با کیفیتِ خوب انجام دهد، به درستی انجام ندهد، او هم کمفروشی کرده است.
حضرت امیر(ع) میفرمایند که در حکومتِ دینی و مدیریتِ اسلامی، باید در بازار و در رشتههای مختلف و هر جایی که پول، امکانات و حقوقِ اقتصادی و مالیِ مردم در میان است، «من مطفف» محکم بزنی روی دست کسانی که کمفروشی میکنند و آنها را ادب کنی. «أَوْ غَاشٍّ فِی تِجَارَةِ الْمُسْلِمِینَ»؛ یعنی هر کسی به هر نحوی در هر نوع تجارتی غلّ و غش دارد، همین یک تعبیر بر ضرورتِ نظارت، بازرسی و مجازاتِ هر نوع غشّ در تجارت تأکید دارد. این یکی از بزرگترین مشکلاتِ تمامِ جوامعِ بشری و همچنین جامعه ما همین است غشّ در تجارت؛ یعنی انواعِ معاملات و مبادلاتِ کالا، خدمات یا کار دارد صورت میگیرد ولی کلاهبرداری میکنیم؛ به این معنا که فرد به تعهداتِ خود عمل نکند یا برای کاری پول دریافت میکنی اما آن کار را به اندازه آن پول درستی انجام نمیدهی، یا ادعا کنی از جنسِ مرغوبی استفاده کردی اما در عمل پول جنس گرانتر را دریافت کنی. یکی از کارها الان این است حوزه و دانشگاه هر کدام در حوزه تخصصی خودشان، قوای سهگانه حاکمیت و نخبگان ما باید بنشینند و انواع و اقسام تقلب را در انواعِ تجارات صورتبندی و فهرستبندی کنند. برای مثال مشخص کنند که در حرفه معماری، غشّ در معماری چگونه صورت میگیرد. کسانی که خانهسازی و انبوهسازی میکنند خب همه میدانند که او چطور میتواند غش در تجارت بکند. کار و تخصصش را دارد میفروشد میلیاردها این وسط، اگر از پول بیتالمال باشد راحتتر است کسی ککش نمیگزد بردارد ببرد. پول اشخاص و نهاد خصوصی هم باشد. در انبوهسازی یا سدسازی. یا مثلاً یک پزشکِ جراح باید برای هر بیمارِ خود حداقل بیست دقیقه وقت بگذارد تا حرفهای او را بشنود و معالجه حضوری فوری انجام بدهی و... باید این کار را بکنی. باید فکر و دقت کنی که چه نسخهای میدهی؟ چقدر؟ چرا؟ چقدر ضرورت دارد؟ این که میگویی این باید عمل جراحی بشود واقعاً ضرورت دارد؟ به ضررش میارزد؟ با پزشکانی داریم که اخلاق اسلامی و اخلاق پزشکی سرشان نمیشود تخصص و فوق تخصص هم هست. غشّ در معامله میکند! البته ما پزشکان، مهندسان و روحانیونِ شریف بسیاری داریم، آخوند و طلبه یا عالم در کار خودش غش و تقلب میکند و آن ضوابط و صلاحیتهایی که باید به لحاظ اخلاقی و عملی و علمی داشته باشد ندارد، وقت نمیگذارد اما خودش را در موقعیتی قرار بدهد که به خواهد به مردم آموزش بدهد. راجع یک مقولهای بخواهی صحبت بکنی، مقاله بنویسی، کتاب بنویسی، تدریس کنی، اینقدر ورود و تخصص و آگاهی نداری، وقت نگذاشتی. یعنی شما یک فن و یک صنف نشان بدهید که در آن رشته نشود غلّ و غش داشت، نشد خیانت کرد.
خب میفرماید: «فی تجارت المسلمین» یعنی در همه رشتهها و همه صنفها و همه معاملاتی که انجام میشود باید دقت کنیم ببینیم در هر رشتهای در هر صنفی غل و غش و خیانت چطوری است؟ و غاشّ در تجارت را باید برخورد کنی کسی که دارد آگاهانه خیانت میکند و حقوقِ مردم را پایمال مینماید، باید مجازات شود. باید «درّه» تازیانه بخورد. «درّه» در اینجا به معنای مجازات است نه فقط تازیانه. البته تازیانه هم هست.
اصل بعدی؛ هر جملهاش یک اصل است. اصلاً روش و مصداق اجرای عدالت است. "أصبغ بن نباته" که از یاران و شیعیانِ حضرت امیر(ع) بود، خیلی آدم اهل فن است. ایشان از روی دلسوزی و عشق به امیرالمؤمنین میگوید آقا شما که سیستم را طراحی کردهاید و افرادی را برای نظارتِ حکومتی گماشتهاید، باز خود شما تازیانه به دست میگیرید و در بازار میچرخید. چرا خودتان را به زحمت میاندازید؟ بگذارید ما این کار را بکنیم. شما در منزل بروید یک استراحتی بکنید. بنده میروم، فردا هم فلانی میرود. پیشنهادات دلسوزانه که بعضی از مسئولین که لازم نیست شما خودتان مستقیم در بعضی از مسائل دخالت کنید ولو در حوزه مأموریتتان هم نباشد. «هذه اصبغ قلت له» میگوید من به حضرت علی گفتم کار شما را انجام میدهم. «تکفیک هذا» من از طرف شما کفایت میکنم یا امیرالمؤمنین من کار شما را انجام میدهم. «وَاجْلِسْ فِی بَیْتِکَ»؛ شما در خانه بنشینید یا به دفتر کار خودتان بروید. پاسخِ حضرت امیر(ع) بسیار جالب است. در روایت آمده است: «کَانَ یَرْکَبُ بَغْلَةَ رَسُولِ اللهِ الشَّهْبَاءَ وَ یَطُوفُ فِی الْأَسْوَاقِ سُوقاً سُوقاً». حضرت امیر(ع) ابتدا فرمودند: «مَا نَصَحْتَنِی یَا أَصْبَغُ»؛ یعنی ای أصبغ، شما قصد خدمت به من را داشتی اما تو با این پیشنهاد به من نصیحت و خیرخواهی نکردی. این پیشنهاد که در خانهات بنشین، یک پیشنهاد مصلحانه و دلسوزانه و خیرخواهانه نبود. نصیحت در برابر خیانت است. در واقع حضرت امیر(ع) مؤدبانه نمیگویند این حرفها خیانت است اما منظورشان همین است. فرمودند شما الآن با این پیشنهادی که به من کردی ناصح نبود خیانت است. خیانت به مردم و خیانت به من است. این هم یک اصل که ما «اجلس فی بیتک» نداریم که در خانهات بنشین بقیه کارهایت را میکنند. هرکس هر مسئولیتی پذیرفته حق ندارد در خانهاش بنشیند. باید جواب پس بدهد. اگر یک کسی در رأس یک وزارتخانهای، یک دادگستریای، یک کمیسیون مجلسی هست و بدون دقت و مطالعه و بدون مشورت یک قانونی مینویسد و یک حکمی میدهد و مسئولیت آن را نمیپذیرند و بگویند کسی به کسی نیست حضرت میفرمایند که این کار خیانت است. بله، یک وقت یک اشتباهی میکنی، مثلاً قاضیای خطا کند یا مسئولی یک پروژهای را بر عهده بگیرد و تلاش هم بکند اما شکست بخورد، نتواند درست انجام بدهد، این میشود و عیبی هم ندارد. انسان همین است. البته باید سطح خود را ارتقاء بدهد.
فرمودند اولاً این که به من میگویی در خانه بنشینید من این کار را میکنم این نصیحت و خیرخواهی نبود دلسوزی نبود.
تعبیر بعدی این است: «کَانَ یَرْکَبُ بَغْلَةَ رَسُولِ اللهِ»؛ خیلی جالب است. ایشان سوار بر یک قاطر میشدند. پیامبر(ص) اسب، قاطر و الاغ داشتند و گاهی مانند بردگان و پایینترین طبقاتِ جامعه، سوار بر الاغِ برهنه میشدند و شخص دیگری را هم پشتِ سرِ خود سوار میکردند؛ یعنی دیگر از این سطح پایینتر نمیشود. حضرت امیر(ع) نیز همین گونه بودند. این کار معنا دارد؛ نه این که ایشان اسبی نداشتند، بلکه ایشان عمداً سوار بر قاطرِ پیامبر به نام شهباء شدند. پیامبر برای حیوانات نام میگذاشتند نمیگفت آن درخته! آن قاطره! آن اسبه! همه چیز اسم داشت انگار که پیامبر(ص) برای اشیاء هم شخصیت قائل بود. خیلی جالب است این نظم و نگاه که همه چیز را باید جدی بگیریم. اسم این قاطر شهباء بود. چرا حضرت امیر(ع) با قاطر پیامبر(ص) به بازار میرود؟ این هم پیام داشت. چرا با آخرین سیستم آن نیامد؟! با یک اسب درست و حسابی نیامد؟ چرا پیاده نیامد؟ عمداً با آن قاطر آمد. مردم میشناختند. یعنی این تداوم همان نهضت و حرکت است این ادامه همان است. یعنی با یک قاطر هم مسئله حل میشود. سوار الاغ هم که بشوی اصل مسئله مهم است نه قاطر بودنش. با آن میآمد.
این جالب است «ویَطُوفُ فِی الْأَسْوَاقِ سُوقاً سُوقاً». یطوف، یعنی طواف میکرد میگشت. مدام در چرخش و حرکت بود. «فی الاسواق» در هممه بازارها، «سُوقاً سُوقاً» تکتک. این بازار، بازار خیاطان، بازار گوشتفروشها، بازار شترفروشان، بازار آهنگران و... به تک تک بازارها سر میزد. البته امروزه امکانات و شرایط متفاوت است.
اما میخواهم بگویم که این تعبیر «ویَطُوفُ فِی الْأَسْوَاقِ سُوقاً سُوقاً» این خودش یک قاعده برای عدالت اقتصادی است. یک مصداق است. یک سازماندهی است. یعنی تک تک بازارها و صنفها باید در حدی در مشت برنامهریزان و تصمیمسازان و تصمیمگیران حکومتی باشد که انگار «یَطُوفُ فِی الْأَسْوَاقِ» مدام از این بازار به آن بازار، در حال طواف چرخش هستند همه اینها یعنی واقعبینی و کف جامعه بودن.
هشتگهای موضوعی